اجتماع معنی انگلیسی community congregation muster public rally society socio- واژههای انگلیسی با این معنی concourse اجتماع، گروه، جمعيت sociology علم اجتماع، دانش تاريخ پيدايش ورشدجامعه socialism اصالت اجتماع sociallistic اصالت اجتماع therapeutic community اجتماع درماني pentapolis اجتماع پنج شهر klatch اجتماع خودماني. klatsch اجتماع خودماني. sociologist عالم بعلم اجتماع antisocial مخالف اصول اجتماع societal وابسته به اجتماع. lowlife از طبقات پست اجتماع، پست، حقير community psychology روانشناسي اجتماع نگر riotous assembly اجتماع و مواضعه آشوبگرانه upscale وابسته به طبقات بالاي اجتماع، اعياني، توانگر ascriptive وابسته به اجتماع که در آن مقام و منزلت، وابستگي، به چيزهايي مثل نسب و سن و نژاد دارد camporee اجتماع پسران ودختران پيش اهنگ از ناحيه، معيني. rout اجتماع سه تن يابيشتربراي آشوب ياکارهاي خلاف، قانون، اجتماع turn out اعتصاب، اجتماع، دو راهي gathering انجمن، اجتماع، جمع اوري اعانه milieu محيط، اجتماع، قلمرو turn-out اعتصاب، اجتماع، محصول public meeting تجمع، اجتماع foyer سرسراي تاتر، مرکز اجتماع، راهرو بزرگ.