احاطه
معنی انگلیسی
command inclusion
واژههای انگلیسی با این معنی
- encompassment احاطه، محاصره، گردگيري
- circumambiency احاطه
- begirding احاطه کردن، دور گرفتن، دوره کردن
- surround احاطه کردن، دور گرفتن، دوره کردن
- inclip احاطه کردن، چسبيدن، دراغوش گرفتن.
- vertical envelopement احاطه قائم، حرکت دوراني قائم
- circumambient احاطه کننده، محيط
- bracket fire آتش احاطه اي، تنظيم تير خيز به خيز (توپخانه)
- double envelopment احاطه دو طرفه، مانور احاطه اي دو طرفه
- single envelopment احاطه يک طرفه
- icebound احاطه شده از يخ، يخ بند، يخبسته .
- ice-bound احاطه شده از يخ، يخ بند، در يخ گير کرده
- containing action عمليات احاطه اي بازدارنده
- cincture کمربند، احاطه، حلقه
- envelopment پوشش :عمل پوشاندن، احاطه، فراگيري
- circumfusion دور ريزي، احاطه
- gird استهزاي طعنه اميز، احاطه کردن، مسخره کردن
- encircle دورگرفتن، احاطه کردن، حلقه زدن دور
- encirclement دورگرفتن، احاطه کردن، حلقه زدن دور
- encompass دورگرفتن، احاطه کردن، حلقه زدن
- engird دورگرفتن، احاطه کردن، حلقه زدن
- begird دورگرفتن، احاطه کردن، حلقه زدن
- beset فراگرفتن، احاطه کردن، ازارکردن
- enring دورگرفتن، احاطه کردن، حلقه زدن دور