اداره اداره
معنی انگلیسی
departmental
واژههای انگلیسی با این معنی
- administration اداره، حکومت، مباشرت
- administrational اداره، حکومت، مباشرت
- prefecture اداره، رياست، مقام رياست
- management اداره، مديريت، رياست
- department اداره، قسمت، دايره
- gestion اداره، اداره کردن
- cutcherry اداره
- cutchery اداره
- maladmidistration سو اداره
- j-1 اداره يکم
- j-2 اداره دوم
- j-3 اداره سوم
- registry office اداره ثبت
- administer اداره کردن، دادن، تقسيم کردن
- administrate اداره کردن، دادن، تقسيم کردن
- aminister اداره کردن، رتق و فتق کردن، تقسيم کردن
- manage اداره کردن، گرداندن، ترتيب دادن
- stage manage اداره کردن، کارگرداني کردن.
- bureaus of census اداره آمار، اداره سرشماري
- office manager رئيس اداره، رئيس دفتر
- administration of estate اداره ترکه
- j-5 اداره پنجم
- manageable اداره کردني، درست شدني، تربيت پذير
- USIA مخفف: اداره، اطلاعات ايالات متحده