اردوگاه معنی انگلیسی camp encampment واژههای انگلیسی با این معنی encampment اردوگاه، لشگرگاه، اردوزني campound اردوگاه، پادگان، کمپ نظامي campfire آتش اردوگاه، گردهمايي خودماني labor camp اردوگاه کار. campground محوطه ي اردوگاه، اردوميدان، محل گردهمآيي در اردوگاه campoo اردوگاه نظاميان، اردوي سربازان concentration camp اردوگاه کار اجباري boot camp اردوگاه تعليمات نظامي نيروي دريايي camp اردو، اردوگاه، چادر زدن campily اردو، اردوگاه، چادر زدن campiness اردو، اردوگاه، چادر زدن picket guard دژبان، پاسبان اردوگاه internment camp بازداشتگاه غير نظاميان، اردوگاه پناهندگان diggings حفاري، محل حفر.، کانگاه