از خارج
معنی انگلیسی
exterior extraneously
واژههای انگلیسی با این معنی
- abextra از خارج، خارجي
- forth of خارج از، بيرون از.
- non combatant خارج از صف، خارج از صف ها، ارکان
- offseason خارج از فصل، در دوران کسادي، ارزان تر از معمول
- standaway خارج از بدن، نمايان بر بدن.
- abaxile خارج از مرکز، دورازمحور
- cross country خارج از جاده، ميان بر
- outstation خارج از مرکز
- ungracious خارج از نزاکت، نامطبوع
- beside the question خارج از موضوع، پرت
- extramarital خارج از زناشويي
- strike out از بازي خارج شدن، وارد عمل شدن، باطل کردن.
- step out از محلي خارج شدن، قدم تند کردن.
- outbound cargo بار خارج از کشور، بار خروجي
- off-centre load بار خارج از مرکز
- oversea command يکان خارج از کشور، فرماندهي برون مرزي
- indelicate language سخن خارج از نزاکت، سخن زشت
- offstage خارج از صحنه نمايش، درزندگي خصوصي.، از برون صحنه
- exfiltration خارج کردن از ميدان، خارج کردن عده ها، از مناطق تحت کنترل دشمن
- country club باشگاه خارج از شهر
- thrower-in پرتابگر خارج از زمين
- unsphere از مدار خود خارج کردن، از حوزه ي خود بيرون بردن
- haul out خارج شدن از صورت بندي
- soto uke دفاع از خارج (کاراته)