از نزدیک
معنی انگلیسی
close closely intimate near
واژههای انگلیسی با این معنی
- infighter مشت بازي از نزديک، جنگ دست بيخه
- infighting مشت بازي از نزديک، جنگ دست بيخه
- basifixed از پايه بهم نزديک شده، متصل در پايه .
- dab shot ضربه ناگهاني از نزديک تور
- dig pass پاس از نزديک زمين (واليبال)
- pop-up ضربه قوسي بلند از نزديک تور تنيس، تمرين پرش
- half volley پرتاب نزديک به توپزن که بيدرنگ پس از، بلند شدن ضربه مي خورد (کريکت)، ضربه بلافاصله پس از تماس توپ با سطح
- terrain avoidance ممانعت خودکار هواپيما از نزديک شدن به، زمين، اجتناب خودکار هواپيما از برخورد
- bleeder توپي که از دست مدافعان نزديک رد مي شود، (بيس بال)
- laydown bombing بمباران از فاصله خيلي نزديک به سطح زمين، بمباران سينه مال
- layup انداختن توپ در حلقه از نزديک و با يک دست
- forbye نزديک، از نزديک، از پهلوي
- narrowly بدقت، از نزديک، بطور محدود
- power forward فوروارد قوي، مامور جلوگيري از نزديک، شدن حريف به سبد (بسکتبال)
- shave تراشيدن، از نزديک (چيزي) رد شدن وبه ان نخوردن، اصلاح کردن
- early warning اعلام خطر کردن، اعلام خطر، اعلام خطر کردن از نزديک شدن دشمن
- M. مخفف کلمات زير است:، ميکروکوکوس، تيره اي از ميکربهاي خانواده ميکرو
- polyneuritic psychosis .= korsakoff's p، پريشان رواني يا پسيکوز پيري، زوال عقل پيري همراه با
- submarginal پايينتر از سطح حداقل، زير کمينه، زير استانده
- gamey پر از شکار، داراي بو و مزه گوشت شکار که نزديک فاسد، شدن باشد
- point bland از دهانه لوله، نزديک به دهانه لوله، تيراندازي بدون نشانه روي
- short timer پرسنلي که عمر خدمتي کوتاهي از آنها مانده، و به سن بازنشستگي نزديک هستند
- cover point عضو دفاع نزديک (لاکراس)، محل بازيگر در نقطه معيني دور از توپزن، (کريکت)
- intimate صميمي، نزديک، ناشي از اشنايي