ازدواج کردن معنی انگلیسی espouse marry mate wed واژههای انگلیسی با این معنی interwed در يمان هم ازدواج کردن، دختر دادن و دختر گرفتن، با هم پيوند کردن intermarried در يمان هم ازدواج کردن، دختردادن و دحتر گرفتن، باهم پيوند کردن intermarries در يمان هم ازدواج کردن، دختردادن و دحتر گرفتن، باهم پيوند کردن intermarry در يمان هم ازدواج کردن، دختردادن و دحتر گرفتن، باهم پيوند کردن marries عروسي کردن، ازدواج کردن، زن گرفتن marry عروسي کردن، ازدواج کردن، زن گرفتن espouse عقدکردن، عروسي کردن با، ازدواج کردن با combinated بهم اميختن، يکي شدن، بهم پيوستن confarreation رسميترين نوع ازدواج که شامل مراسم متعدد، منجمله نذر کردن کيک به درگاه ژوپيتر بود precontract قرارداد قبلي، قرار ازدواج، قرارداد نامزدي affiance اطمينان، اعتماد، عهد ازدواج plighted اطمينان، اعتماد، عهد ازدواج