استعمال کردن معنی انگلیسی apply employ use واژههای انگلیسی با این معنی ill use بد استعمال کردن، سوء استفاده، بد رفتاري. employ بکاربردن، استعمال کردن، صرف کردن abuse بد بكار بردن، بد استعمال كردن، سو استفاده كردناز apply بکار بردن، بکار زدن، استعمال کردن smoke دود، دودکردن سيگارو (مانندان) کشيدن، دخانيات استعمال کردن overdevelop بيش از حد توسعه دادن، فزون پيشرفت کردن، در استعمال ماده ي ظاهرساز افراط کردن hach اسب کرايه اي، درشکه کرايه اي، زحمت joint درزه، بند گاه، بند wear out کهنه و فرسوده شدن(در اثر استعمال)، از پا دراوردن و مطيع کردن، کاملا خسته کردن. periphrastic conjugation صرف افعال با استعمال غير ضروري فعل هاي، معين بجاي ساده صرف کردن electrification عمل کهربايي کردن چيزي ياتحت تاثيربرق، دراوردن ان، استعمال برق overuse استعمال مفرط.، بيش از حد به کار بردن يا مصرف کردن