اسلوب
معنی انگلیسی
method mode pattern technique
واژههای انگلیسی با این معنی
- methodical اسلوب دار، مرتب، منظم
- methodize اسلوب دادن، داراي روش يا قاعده اي کردن، نظم دادن
- measuring method اسلوب سنجش، طريقه اندازه گيري
- luria technique اسلوب لوريا
- methodologist اسلوب شناس.
- matching technique اسلوب همتاسازي، اسلوب جور کردن
- Methodism رعايتقاعده و اسلوب، با اصول، پيروي کورکورانه از هر شيوه يا روش
- methodological گفتار در روش و اسلوب، روش داني، علم اصول
- methodologies گفتار در روش و اسلوب، روش داني، علم اصول
- methodology گفتار در روش و اسلوب، روش داني، علم اصول
- white ground technique اسلوب نقاشي (زمينه سفيد)
- methode شيوه، اسلوب، طريقه
- systemmatize داراي روش ياقاعده کردن، اسلوب دادن، منظم يامرتب کردن
- systemization طبقه بندي، اسلوب سازي.
- systematize داراي روش يا قاعده کردن، اسلوب دادن به .
- systematically با روش معين، از روي يک اسلوب معين، ازروي قاعده
- systematic مبني بر يک روش معين، قاعده دار، اسلوب دار
- measuring technique روش سنجش، متد سنجش، اسلوب سنجش
- nonoverlap processing روشي که به وسيله آن خواندن، نوشتن و، پردازش داخلي فقط در يک اسلوب سري صورت
- immethodical بي ترتيب، بي رويه، بي اصول
- garb لباس، پوشاک ويژه، جامه ويژه