اصرار معنی انگلیسی assertiveness importunity insistence persistence pertinacity protestation urgency واژههای انگلیسی با این معنی insistence اصرار، پافشاري kvetch اصرار کردن، شکايت کردن، غرولند کردن stick out اصرار کردن، پيش امدگي داشتن، جلو امدن insist اصرار کردن، اصرار داشتن، پافشاري کردن urge اصرار کردن به، باصراروادار کردن، يزوربردن strenuosity حرارات و اصرار strenuousness حرارات و اصرار persist پافشاري، اصرار، ايستادگي perversity خودسري، اصرار، هرزگي perverseness خودسري، اصرار، هرزگي peersistence پافشاري، اصرار persistently با پافشاري، با اصرار، مصرانه insistent مصر، اصرار کننده، پافشا اري کننده perseveation خود به خود آيي، اصرار در برداشتن، تکرارغير اختياري perseverate خود به خود برگشتن، اصرار در برگشتن کردن impemitently بدون ابراز پشيماني، با اصرار در گناه کاري persistence پافشاري کردن، اصرار و ايستادگي کردن overpress زياد پافشاري کردن در، زياد اصرار کردن در زياد فشار آوردن بر imperiousness لحن امرانه، غرور، اصرار persistent مصر، مبرم، اصرار آميز importunity سماجت، پيله، اصرار زياد threap سرزنش کردن، زدن، اصرار کردن. tenacity سختي، سفتي، چسبندگي adjure سوگند دادن، قسم دادن، لابه کردن به