اضافه کردن
معنی انگلیسی
add increase treat
واژههای انگلیسی با این معنی
- imburse اضافه کردن، افزودن، با ارزش کردن
- superadd بيش از حد لزوم اضافه کردن، سربار کردن، باز افزايش.
- superaddition بيش از حد لزوم اضافه کردن، سربار کردن، باز افزايش.
- add افزودن، اضافه کردن، زياد کردن
- step up برخاستن، اضافه کردن، عمل کردن.
- overdraw بيش از اعتبار حواله دادن، پول اضافه دريافت کردن، اغراق آميز کردن
- overdrew بيش از اعتبار حواله دادن، پول اضافه دريافت کردن، اغراق آميز کردن
- intensive cultivation زراعت عمقي، اضافه کردن مقدار توليد از طريق افزايش، عامل کار يا سرمايه بدون اينکه سطح زير
- intercalate در ميان افزودن، افزودن، اضافه کردن
- increase افزودن، زياد کردني، اضافه کردن
- totted علاوه نمودن، افزودن، اضافه کردن
- subjoin افزودن، در پايان افزودن، اضافه کردن
- overpopulate جمعيت را بيش از حد زياد کردن، پر جمعيت کردن، داراي اضافه جمعيت کردن
- force augmentation عناصر تقويتي يکان، تقويت يکان، اضافه کردن به نيروي يکان
- O.T. مخفف جملات زير است:، درمان اشتغالي.Occuupational therapy، نامگذاري قديمي.old terminology
- sol. = solution، محلول، -1 فرآورده مايعي از يک يا چند ماده شيميائي
- accession جلوس، افزايش، اضافه
- acetolysis استوکافت، تجزيه جسمي در اثر اضافه شدن جوهر سرکه، حالت استيله و هيدروليز پيدا کردن در ان واحد
- giveback استرداد، باز پس دهي، صرفنظر کردن از برخي مزاياي کارگري در
- primage اضافه بر کرايه، صدي چند که بابت استفاده ازطنابهاووسائل، بارخالي کردن
- affix پيوستن، ضميمه کردن، اضافه نمودن
- exeed تجاوز کردن، اضافه شدن از