اعتراض معنی انگلیسی beef ejaculation objection protest protestation remonstrance representation squawk واژههای انگلیسی با این معنی objection اعتراض، ايراد، حرف power of reservation حق اعتراض، حق نگهداري و ذخيره کردن protest اعتراض رسمي، واخواهي، واخواست impugnable قابل اعتراض، رد کردني، قابل تکذيب demurrable اعتراض پذير، اشکال کردني exept اعتراض کردن، استثنا کردن exceptionable قابل اعتراض، اعترض پذير objectionability قابل اعتراض، ايراد دار objectionable قابل اعتراض، ايراد دار challengeable قابل اعتراض، رد کردني bill of exception اعتراض نامه protest for non-acceptance اعتراض نکول antiremonstrant مخالف اعتراض، پيرو مسيحي جانکلوين و مخالف فرقه ي آرمين objector اعتراض کننده، معترض، ايراد کننده (يا کننده) demurrant اعتراض کننده، معترض unobjectionable اعتراض ناپذير، بي عيب take exception to اعتراض کردن به protestation اعتراض (سخت) واخواهي، اظهار جدي، ادعا demurrer اعتراض بصلاحيت دادگاه، تقاضاي درنگ دردادن حکم litigable قابل اعتراض يا مرافعه، متنازع فيه implicit obedience فرمانبرداري بدون اعتراض adhominem حمله يا اعتراض به اشخاص. fin de non-recevoir رد کردن شکايت يا اعتراض طرف مقابل protest flag پرچم قرمز کوچک بعلامت اعتراض راننده قايق