اقامت
معنی انگلیسی
residence sojourn stay
واژههای انگلیسی با این معنی
- commorant اقامت، توقف، پايداري
- residence اقامت گاه، محل اقامت، مسکن
- nonresidence عدم اقامت، غير مقيم (بودن)، غير ساکن.
- sojourn اقامت موقتي، موقتاً اقامت کردن
- sojoiurn اقامت موقتي، موقتا اقامت کردن.
- residence permit پروانه اقامت، جواز اقامت
- passport of residence گذرنامه اقامت
- franchise du quartier مصونيت محل اقامت
- service at domicile ابلاغ در محل اقامت
- deaneries سمت ياحوزه يامحل اقامت يکنفر
- deanery سمت ياحوزه يامحل اقامت يکنفر
- clean up party گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد، گروه مسئول رفت و روب
- franchisede I'hotel مصونيت محل اقامت نمايندگان خارجي
- inhabitancy سکني، اقامت، اشغال
- inhabitation سکني، اقامت، خانه گيري
- tarriance درنگ، اقامت، توقف.
- bunked اقامتگاه، محل اقامت، مقر
- domicile اقامتگاه، محل اقامت، مقر
- domiciliate اقامتگاه، محل اقامت، خانه
- domicil اقامتگاه، محل اقامت، مقر
- reside ساکن بودن، اقامت داشتن، خانه داشتن
- vicarage خلافت، محل اقامت خليفه، نوعي منصب مذهبي.
- university extension تعميم مزاياي دانشگاه بدانش جوياني که، دردانشگاه اقامت ندارند
- residentship نمايندگي سياسي در کشور تحت الحمايه، اقامت سياسي به عنوان نمايندگي