اندود کردن معنی انگلیسی overlay واژههای انگلیسی با این معنی hot dipping اندود کردن cement paint اندود کردن با دوغاب سيمان sealing coat سيلکوت (اندود براي غير قابل نفوذ کردن، آسفالت)، روکاري سياه galvanize (با جريانهاي الکتريکي) آب دادن، روي اندود کردن، تحريک کردن strucco سفيدکردن، باگچ اندود کردن، باگچ بري اراستن pitch زفت، با زفت اندودن، زفت اندود کردن seesawed زفت، با زفت اندودن، زفت اندود کردن wax موم، مومي کردن، موم کشيدن besmearing مشمع اندود، اندوداهک و ماسه و لويي، گچ roughcast اندوده به شن و اهک، گل مالي شده، اجمالا درست کردن bedaubing الودن، ملوث کردن، اندودن splodge اندودن، ماليدن (با)، بد رنگ کردن splotch اندودن، ماليدن (با)، بد رنگ کردن daub اندودن، ماليدن (با)، بدرنگ کردن daubingly اندودن، ماليدن (با)، بدرنگ کردن