اندک اندک
معنی انگلیسی
gradual gradually
واژههای انگلیسی با این معنی
- pittance پول اندک، مقر ري کم، خوراک کم
- cast of melancholy اندک ماليخوليا
- pin prick چيزي که مايه اندک انگيختگي گرد د
- stenotopic داراي حساسيت اندک نسبت به تغيير محيط.
- Etna ظرف کوچکي که اندک ابي رادران بوسيله چراغ، الکلي گرم ميکنند
- little کم، اندک، کوچک
- low test (در مورد بنزين) داراي خاصيت فراري (farraari)، اندک
- slight کم، اندک، جزئي
- few کم، اندک، کمي از
- scantier کم، اندک، غير کافي
- scantiest کم، اندک، غير کافي
- scanty کم، اندک، غير کافي
- scrimpy کم، اندک، غيرکافي
- priggism دزد خويي، اندک بيني، تعصب سخت مذهبي (priggery نيزگفته ميشود).
- d. likeness شباهت دور، شباهت اندک
- hairbreadth پهناي مو، فاصله اندک
- flea-bite گزيدگي يانيش کيک، اندک ناراحتي، چيزجزئي
- adumbrate سايه افگندن بر، اندک نمايان کردن، مبهم کردن
- adumbrative اشاره کننده، اندک نمايش دهنده
- dispensaries تيمارگاه :جايي که به تهيدستان دارورارايگان، يابه بهاي اندک ميد
- dispensary تيمارگاه :جايي که به تهيدستان دارورارايگان، يابه بهاي اندک ميد
- half-cap نيم سلام، سلام با اندک تکاني درکلاه
- tinily به ميزان بسيار کم، اندکي، اندک
- drib مقدار کمي، يک قطره، اندک.