انهدام معنی انگلیسی annihilation demolition destruction devastation extinction ravage rout ruin smashup واژههای انگلیسی با این معنی stramash انهدام، اضمحلال، خرد کردن bacteriolysis انهدام باکتري، فساد و تحليل ميکرب disposable end item آماد يا اقلام قابل انهدام، آماد مصرفي شدني cryptocustodian مسئول نگهداري يا کار کردن يا انهدام، وسايل رمز acro-osteolysis انهدام و استحاله استخوان در انتهاي بندهاي انگشتان، دست و پا subversion واژگوني، انهدام، براندازي destructible فناپذير، قابل انهدام، ويران شدني probability of kill احتمال از بين رفتن، احتمال انهدام hunter killer نيروهاي شکاري و انهدامي دريايي، يکان مامور جستجو و انهدام زيردريايي دشمن exterminable برانداختني، نابودساختني، قابل انهدام exterminative فراهم کننده، اسباب نابودي، مايه انهدام يا انقراض exterminatory فراهم کننده، اسباب نابودي، مايه انهدام يا انقراض extinction خاموش سازي، خاموش کردن، نابودسازي excision برش، بريدن، قطع extermination براندازي، نابودسازي، ازبيخ برکني