انگل
معنی انگلیسی
sponger
واژههای انگلیسی با این معنی
- parasital انگل، طفيلي، مفت حور
- hanger-on انگل، دنبال رو، مفت خور
- sponger انگل، سورچران، ابرزن
- parasiticide انگل کش
- foliicolous انگل برگ، رشدکننده بر روي برگ.
- superparasite ابر انگل، سوپر پارازيت
- beechdrops راش انگل
- holoparasite هام انگل
- wide angle وآيد انگل، عکسبرداري با زاويه ديد عريض 90 درجه اي
- parasitoid انگل واره، انگل مانند
- parasitosis انگل زدگي، انگل زاد
- ectoparasite برون انگل
- haematozoon انگل خوني
- parasitologist انگل شناس
- engels law قانون انگل، ارتباط بين درآمد و، هزينه هاي مصرفي که اولين بار بوسيله
- endoparasite انگل دروني، انگلي که دردرون جانورديگرزيست ميکند
- engel's law قانون انگل، قانون عدم تطابق درآمد با مقدار هزينه
- anaclisis انگل وارگي
- entophyte انگل دروني
- epizoon انگل بروني
- parasitology انگل شناسي
- stray current جريان انگل
- parasitize انگل شدن بر، بندشدن بر
- zooparasite انگل حيواني، حيوان انگل