با نفوذ
معنی انگلیسی
big
واژههای انگلیسی با این معنی
- influential با نفوذ، متنفذ، با تاثير
- person of f. شخص برجسته يا با نفوذ
- grand dame بانو، زن با نفوذ.
- deliberate breaching پاک کردن با فرصت ميدان مين، نفوذ با فرصت در ميدان مين، نفوذ با فرصت
- limit velocity حداقل سرعت ابتدايي توپ يا خمپاره که، بتوان با آن نفوذ لازم را به دست آورد
- imposing با هيبت، با وقار، با نفوذ
- importantly بطور مهم، با اهميت، با داشتن اهميت
- momentous مهم، خطير، واجب
- weightier سنگين، وزين، مهم
- weightiest سنگين، وزين، مهم
- weighty سنگين، وزين، مهم
- important مهم، معتبر، عمده
- influence نفوذ، تاثير، اعتبار
- powerful نيرومند، پرزور، قوي
- grave گور، آرامگاه، گودال
- fusion welding اتصال دولبه فلزي به يکديگر که با ذوب، کردن مستقيم آنها صورت ميگيرد و دو فلز، در هم نفوذ ميکنند
- infltrate از سوراخهاي صافي گذراندن، صاف کردن، با تراوش گذراندن
- chalktest آزمايش آب ناپذيري با گچ (دريايي)، آزمايش عدم نفوذ ناو