بارو معنی انگلیسی bulwark enclosure rampart واژههای انگلیسی با این معنی vallum بارو، باره، استحکامات vallation بارو، خاک ديوار، باروسازي rampart بارو، باره، استحکامات rampire بارو، باره، استحکامات circumvallation بارو، سنگر، سنگربندي donjon بارو، باره، برج بزرگ crenel مزغل بارو، مزغل crenelle مزغل بارو، مزغل machicolate مزغل يا سوراخ گذاشتن در (بارو) foot-bank زمين بلند در پشت بارو يا استحکام ديگر، پياده رو bulwark خاکريز، بارو، ديواره terreplein تختگاه، بارو، پهنه ي بارو fortification استحکام، سنگربندي، بارو walled ديواردار، محصور، داراي برج و بارو