باریک کردن معنی انگلیسی narrow slenderize thin whittle واژههای انگلیسی با این معنی attenuation عمل باريک کردن يا لاغر نمودن، تخفيف، ميرايي straiten تنگ کردن، باريک کردن، در تنگي يا مضيقه گذاشتن slenderize لاغر کردن، لاغر اندام شدن، باريک کردن. diminish کم کردن، کاستن، کوچک کردن diminishment کم کردن، کاستن، کوچک کردن sandbag کيسه ي شن، کيسه ي باريک که از شن پر ميکنند و مانند، چماق براي حمله بکارميبرند beading تکه چوب باريک و کم عرضي که براي دکور يا صاف و، مرتب کردن لبه هاي اسباب و وسايل منزل بکار ميرود. featheredge لبه ي باريک، پخ، تيزلبه julienne ابگوشتي که سبزي يا خلال هويج دران بريزند، آبگوشت سبزيجات، باريک باريک بريدن tape نوار باريک، پهنک، بند finesse زرنگي، زيرکي، ظرافت subtilize دقيق کردن، لطيف کردن، باريک شدن