بازدارنده معنی انگلیسی deterrent hindrance preventive inhibition obstructive prohibitive rub واژههای انگلیسی با این معنی deprecatory بازدارنده، دورکننده بوسيله درخواست يا التماس يادعا impedimental بازدارنده، مانع، داراي مظوريا مانع prohibitive بازدارنده، منع کننده، جلوگيري کننده intercepter بازدارنده، متقاطع. retardant بازدارنده، کندکننده retarder بازدارنده، کندکننده deterrent بازدارنده، مانع impedient بازدارنده، مانع impeditive بازدارنده، مانع ripple though effect اثر بازدارنده clearing block قطعه بازدارنده، قطعه ممانعت از بسته شدن کولاس disincentive عامل بازدارنده، انگيزه زدا، مناع preventative actions اعمال بازدارنده secondary inhibitor بازدارنده ثانوي suppressor variable متغير بازدارنده paratonic از جنبش بازدارنده، مانع رشد radical inhitator بازدارنده راديکالي economic disincentives بازدارنده هاي اقتصادي suppressor area ناحيه بازدارنده (در مغز) containing action عمليات احاطه اي بازدارنده monoamine oxidase inhibitor بازدارنده اکسيداز تک آمين aircraft arresting barrier وسيله بازدارنده هواپيما از حرکت، مهار هواپيما aircraft arresting دستگاه بازدارنده هواپيما از حرکت، دستگاه مهار هواپيما preventively بطور جلو گيري کننده يا بازدارنده، بطور دافع