بازکردن معنی انگلیسی disengage loosen unhinge واژههای انگلیسی با این معنی evolve بازکردن، گشادن، بيرون دادن feaze بازکردن، ريش ريش کردن unstring بازکردن زه heichio makki بازکردن دفاع ضربدري، هشيوماگي تکواندو safecracking شکستن و بازکردن گاو صندوق، دزدي از گاو صندوق uncleat بازکردن طناب مهار قايق از ساحل gastrotomy شکم پاره کني، شکم بازکردن pave فرش کردن، اماده کردن، بازکردن disentangle ازگيردراوردن، رهاکردن، بازکردن untwist تاب (چيزي را) درکردن، واتابيدن، بازکردن unseal مهر (چيزيرابرداشتن)، يا شکستن، بازکردن bibliomancy فال گيري ازکتاب، استخاره ازکتاب، سرکتاب بازکردن unclosed بي اثر کردن، باطل کردن، خراب کردن undo بي اثر کردن، باطل کردن، خراب کردن