باعث شدن معنی انگلیسی effects effectuate elicit elicitation get occasion operate provoke send واژههای انگلیسی با این معنی give rise to باعث شدن hemagglutinate باعث انعقاد خون شدن، منعقد کردن. shut up باعث وقفه در تکلم شدن، خفه کردن، (امر) خفه شو. hemolyze باعث تجزيه گويچه سرخ خون شدن، هموليزه کردن. draw on نزديک شدن (به)، باعث شدن، متصل شدن throw back ترقي وپيشرفت را عقب انداختن، باعث تاخير شدن، رجعت laitance حبابي که پس از بتن ريزي در سطح بتن ظاهر، ميشود و باعث متخلخل شدن سطح بتن ميگردد gotten بدست اوردن، گرفتن، باعث شدن intussuscept در خود گرفتن، غلاف کردن، باعث گير کردن (چيزي) در چيز ديگر شدن get بدست اوردن، فراهم کردن، پيداکردن accelerator winding سيم پيچي سري که در تنظيم کننده هاي ولتا، از نوع نوسان ساز با باز شدن دو سر پلاتين، ميدان مغناطيسي را به سرعت کاهش ميدهد و author (.n): منصف، مولف، نويسنده sol. = solution، محلول، -1 فرآورده مايعي از يک يا چند ماده شيميائي end-body = complement، مکمل، ماده اي که بطور عادي در پلاسما وجود داشته ودر blade cuff قطعه اي که با متصل شدن به ساقه تيغه ملخ، باعث افزايش عبور جريان هوا از روي موتور، ميشود piston سينه، ميله جنبنده درسازهاي شيپوري که باعث زيروبم، شدن صدا ميشود