باهم
معنی انگلیسی
between com- en bloc syn-
واژههای انگلیسی با این معنی
- unite باهم، پيوستن، متحد کردن
- inchorus باهم، يکي، باتفاق
- teamwise باهم، پهلوي هم
- one with a باهم، روي هم
- conjointly باهم، تواما
- coexist باهم بودن، باهم وجود داشتن، باهم زيستن
- kissing kind باهم دوست، درحال اشتي
- concomitance باهم بودن، ملازمت
- collocation باهم گذاري، ترتيب نوبت وترتيب پرداخت بدهي به طلبکاران
- adnate باهم چسبيده، دوتايي، توام
- embrangle باهم آميختن، سراسيمه شدن، باهم اشتباه کردن
- confluence باهم جمع شدن، برخورد، تلاقي
- conflux باهم جمع شدن، برخورد، تلاقي
- cooperate باهم کارکردن، همدستي کردن
- cowork باهم کارکردن
- inweave (باهم) بافتن
- accrete باهم نمو کردن، افزوده شدن، بهم افزودن
- counterchange باهم عوض کردن، جوربجورکردن، باهم عوض شدن
- federalize باهم متحدکردن، هم عهدکردن، تحت حکومت مرکزي دراوردن
- coapt باهم جور امدن، باهم متناسب شدن، چسبانيدن.
- swop باهم عوض کردن، مبادله کردن
- interchangeable باهم عوض کردني، قابل معاوضه، قابل مبادله
- interrelationship خويشاوندي باهم، قوم و خويشي با يکديگر
- confluent باهم جاري شونده، بهم برخورنده، متلاقي