باور معنی انگلیسی acceptance belief credence credit idea notion opinion persuasion sentiment واژههای انگلیسی با این معنی credence باور، اعتقاد، قفسه کوچک براي ظرفهاي گران بها incredulous دير باور، شکاک، منکر show me دير باور، شکاک. costive of belief دير باور hard of belief دير باور incredible باور نکردني unbelievable باور نکردني incredibility باور نکردني بودن، نامعتبري، سخن باور نکردني canadianism سنت يا باور کانادايي، واژه ياعبارتي که ويژه ي انگليسي کانادايي، است sceptical شکاک، کم باور، ايراد گير fall guy ساده لوح، زود باور. truster اطمينان کننده، باور کننده، امانت گذار likly محتمل، باور کردني، احتمالي likely محتمل، باور کردني، احتمالي. unteach سبب فراموشي شدن، باور نداشتن.، ضد چيز آموخته را آموختن graustarkian وابسته به سرزمين خيالي، پر رنگ و آب و عشقي ولي باور نکردني untutored نااموخته، ساده، زود باور. probable احتمالي، محتمل، باور کردني verisimilar راست نما، محتمل، باور کردني credent معتقد، باوردار، باور کردني pushover کار آسان، کار بيدردسر، سهل patsy فريب خورده، شخص گول خورده، نازک نارنجي. unbelievin کافر، بي ايمان، غير مومن inconceivable تصور نکردني، غير قابل تصور، نامتصور