برابر کردن معنی انگلیسی balance equalize even level parallel reconcile square unify واژههای انگلیسی با این معنی parallelize برابر کردن، تشبيه کردن، جفت کردن prallelize برابر کردن، تشبيه کردن، موازي کردن eualize برابر کردن، مساوي کردن، مانند کردن. level out برابر کردن، يکنواخت کردن. decuple ده برابر (کردن) doublespace دو برابر کردن فضا triplicate سه برابر يا سه نسخه کردن write protect disable بي اثر کردن حفاظت در برابر نوشتن sextuplicate شش گانه، شش برابر کردن، تبديل به شش کردن. septuple هفت برابر، هفت برابر کردن، هفت برابر شدن frequency doubling دوبلاژ فرکانس، دو برابر کردن فرکانس treble سه برابر، صداي زير پسر بچه، سه برابر کردن sextuple شش برابر، شش چندان، شش برابر کردن octuple هشت برابر، هشت چندان، هشت برابر کردن modulate تعديل کردن، ميزان کردن، بمايه در آوردن modulative تعديل کردن، ميزان کردن، بمايه در آوردن modulatory تعديل کردن، ميزان کردن، بمايه در آوردن homologize مانند شدن، مطابق شدن، متشابه کردن graph نمايش هندسي، نقشه خطي، گرافيک triple سه گانه، سه برابر، سه جزئي sol. = solution، محلول، -1 فرآورده مايعي از يک يا چند ماده شيميائي counterweight وزنه برابر، وزنه تعادل، پارسنگ outbrave بمبارزه طلبيدن، تحريک به جنگ کردن، مقاومت کردن با counterbalance وزنه تعادل، پارسنگ، نيروي برابر