بریده معنی انگلیسی chunk crumb cut excerpt fragment nip section shred slice snatch wedge واژههای انگلیسی با این معنی snatchy بريده بريده edge notched لب بريده، با بريدگي لبه اي. lumber تير بريده، الوار، خرت و پرت dimension stone سنگ بريده، سنگ ساختماني که به ابعاد، معين بريده شده است pinnatisect بريده پري، ته پري، بريده شانه اي crop eared گوش بريده، مو زده . crop-eared گوش بريده، موزده uncut بريده نشده، قطع نشده، از هم جدا نشده . sectile بريده شدني exploded view منظره بريده، منظره شکافته شده، مدل بريده bonnyclabber شير بريده . intrenchant بريده نشدني rough hewn ناصاف (بريده)، طرح شده، زمخت broken sleep خواب بريده بريده noisette گوشت گرد بريده شده، گردله گوشت brokenly بطور شکسته يا بريده، بريده بريده cut-back bitumens قيرهاي محلول پس بريده mutilated ناقص (شده) اندام بريده، مغلوط، غلط shoot set پاس تيز يا بريده (واليبال) headshrinker کسي که سر دشمن را بريده و به روش خاصي، آنرا کوچک کرده و براي ياد بود و افتخار، نگهداري ميکرد scrapbook آلبوم عکس و بريده ي روزنامه ها و غيره flowchart template يک راهنماي پلاستيکي که حاوي بريده هايي، از علائم گردش کار بوده و در تهيه يک، نمودار گردش کار بکار برده مي شود cutting angle زواياي بين سطوح قطعه کار که بايد بريده، شود، سطح برنده تيغه برش logjam انباشتگي تنه ي درختان بريده شده در رودخانه، کارهاي عقب افتاده، انباشتگي کار