بریده بریده
معنی انگلیسی
episodic fitful jagged ragged
واژههای انگلیسی با این معنی
- snatchy بريده بريده
- edge notched لب بريده، با بريدگي لبه اي.
- lumber تير بريده، الوار، خرت و پرت
- dimension stone سنگ بريده، سنگ ساختماني که به ابعاد، معين بريده شده است
- pinnatisect بريده پري، ته پري، بريده شانه اي
- crop eared گوش بريده، مو زده .
- crop-eared گوش بريده، موزده
- uncut بريده نشده، قطع نشده، از هم جدا نشده .
- sectile بريده شدني
- exploded view منظره بريده، منظره شکافته شده، مدل بريده
- bonnyclabber شير بريده .
- intrenchant بريده نشدني
- rough hewn ناصاف (بريده)، طرح شده، زمخت
- broken sleep خواب بريده بريده
- noisette گوشت گرد بريده شده، گردله گوشت
- brokenly بطور شکسته يا بريده، بريده بريده
- cut-back bitumens قيرهاي محلول پس بريده
- mutilated ناقص (شده) اندام بريده، مغلوط، غلط
- shoot set پاس تيز يا بريده (واليبال)
- headshrinker کسي که سر دشمن را بريده و به روش خاصي، آنرا کوچک کرده و براي ياد بود و افتخار، نگهداري ميکرد
- scrapbook آلبوم عکس و بريده ي روزنامه ها و غيره
- flowchart template يک راهنماي پلاستيکي که حاوي بريده هايي، از علائم گردش کار بوده و در تهيه يک، نمودار گردش کار بکار برده مي شود
- cutting angle زواياي بين سطوح قطعه کار که بايد بريده، شود، سطح برنده تيغه برش
- logjam انباشتگي تنه ي درختان بريده شده در رودخانه، کارهاي عقب افتاده، انباشتگي کار