بلند معنی انگلیسی elevated high tall up towering aloud erect واژههای انگلیسی با این معنی elevated بلند، فرازين، بالا talll بلند، قد بلند، بلند بالا loud بلند، رسا، زرق وبرق دارزننده high بلند، عالي، بزرگ tall بلند، قد بلند، بلند بالا sublime بلند، عالي، بلند مرتبه loftier بلند، بزرگ، بلند پايه loftiest بلند، بزرگ، بلند پايه lofty بلند، بزرگ، بلند پايه eminent بلند، بزرگ، والامقام highfalutin بلند، پرطمطراق، اغراق اميز bombastic بلند، گزاف، غلنبه mouth filling بلند، گزاف، غلنبه aloud بلند، باصداي بلند soaring بلند، بلند پرواز towering بلند، سخت، شديد strapping قد بلند، تنومند loud speaker بلند گو megaphone بلند گو uprear بلند شدن، بالا بردن، نصب کردن. liberal نظر بلند، راد، بخشنده giant swing تاب بلند، آفتاب يا مهتاب (ژيمناستيک) coamings لبه بلند، حائل (درعرشه کشتي) magnaimous بلند نطر، بزرگوار، راد.