بنا معنی انگلیسی bricklayer building construction erection mason house structure واژههای انگلیسی با این معنی erection بنا، تاسيس، نصب mason بنا، بناي سنگ کار، خانهساز brike layer بنا subbase زير بنا، بنياد، قرارگاه . outer angle کنج بنا، سوک floor space سطح بنا disappointedly بنا اميدي jerry build بنا سازي کردن، سرهم بندي کردن، با مصالح ارزان ساختمان کردن. rebuilding از نو بنا کردن، نوسازي کردن shop front ازاره نماي بنا parotitis اماس غده بنا گوشي mumps (طب) آماس غده بنا گوش، بن گوشي، اخم parotitic دچار اماس در غده بنا گوشي، وابسته به اماس غده بنا گوشي erectable قابل راست کردن يا بنا کردن oversailing of facade قسمت برجسته يا پيش آمده بنا pier cap دال بتني که روي ستون بنا مي شود spin wall ديوار درون بنا که برآن بارگذاري ميشود parotid duct لوله اي که از غده بنا گوشي بدهان ميرود steeplejack بنا يا تعمير کار برج و مناره و دود کش بخاري Capitoline يکي از هفت تپه اي که شهر روم بر آنها بنا شده، است، تپه ي کاپيتولين fabric ساختمان، بنا، ترکيب structuralization ايجاد ساختمان، بنا، بنيان گذاري. building ساختمان، بنا، عمارت earth table سنگ رگي، رج بنا