به بیرون
معنی انگلیسی
out-
واژههای انگلیسی با این معنی
- bakkat به بيرون، بيروني (تکواندو)
- extroversion برگشتگي به بيرون
- extrovert برگشتگي به بيرون
- shift out تغيير مکان به بيرون، انتقال به بيرون
- whale blow نهنگ ها آب را به بيرون مي دمند
- ball back ضربه تصادفي با پا به توپ که از مرز بيرون، برود و منتج به تجمع شود (رگبي)
- dog paddle شناي به پشت با حرکت پا و بدون بيرون آمدن، بازو از آب
- supra-oclusion = supraclusion، بيرون زدگي دندان نسبت به سطوح جونده ديگر دندانهاي، طبيعي.
- salient برجسته، نمايان، رو به بيرون
- jack ring طوق جک، حلقه اي استوانه اي که جهت نصب، لوله جدار يا بيرون کشيدن لوله از خاک به
- LCD printer [چاپگر LCD]، شکل خلاصه liquid crystal display printer (چاپگر، نمايگشر کريستال مايع)
- vol. = volume، حجم.، حجم خون
- strickle چوب خط کش مانند که با آن هنگام اندازه گيري، غله مقدار اضافي را از سطل بيرون، ميريزند و بالاي سطل را مسطح ميکنند
- goggler چشم دريده، کسي که با چشمان بسيار باز و بيرون زده، نگاه ميکند
- blowoff بيرون دميدن، از دست رفتن رو خاک به واسطه فرسايش بادي، روخاکي که از اين راه به هدر ميرود .
- transfixion عمل سوراخ کردن، (درجراحي) سوراخ کردن اندامي ......از درون به، بيرون
- bring off بيرون بردن، از تهمت تبرئه شدن، به نتيجه موفقيت اميزي رسيدن.
- takeout عمل در آوردن يا بيرون آوردن، براي خريدن و بردن به منزل، بردني
- outdoorsman مرد علاقمند به دشت و صحرا و دامن طبيعت، دوستدار بيرون شهر
- waifs اموالي که سارق حين فرار بيرون از محل، سرقت به جا مي گذارد
- refect تازه کردن، نيروي تازه دادن به، از خستگي بيرون اوردن
- exclude بيرون کردن، خارج کردن، محروم کردن
- excrescency آماسگي، بيرون زدگي، برآمدگي
- petiolar وابسته به برگدم، از برگدم بيرون امده