به خاطر ... معنی انگلیسی with واژههای انگلیسی با این معنی lief به طيب خاطر Weltschmerz دردمندي به خاطر اوضاع جهان، جهان درد، جهان افسوس composedly به آرامي - به آسودگي - با آسايش خاطر autointoxication مسموميت به خاطر مواد سمي توليد شده در خود، بدن، خود زهري inorder to براي اينکه، به خاطر اينکه، براي carded for record از خدمت صف معاف، معافيت از خدمت به خاطر ثبت در پرونده voluntarily داوطلبانه، از روي ميل، با اراده for براي، به جهتِ، به عوضِ Szent-Gyorgyl reaction واکنش چنت ژورژي، رنگ بنفش تيره اي که در اثر مخلوط، کردن محلول 1 درصد اسيد اسکوربيک با محلول سولفات comfortably به اسودگي، براحتي، با اسايش خاطر