بودن در
معنی انگلیسی
attend attendance
واژههای انگلیسی با این معنی
- dubiosity در شک بودن، ترديد.
- impanation در نان بودن
- mistakenness در اشتباه بودن، اشتباه
- lie in در بستر زايمان بودن، ارزيدن، تمام شدن.
- legalism افراط در قانوني بودن، افراط در اجراي آيين هاي قانوني
- disjection دو شخصيتي بودن در رويا
- carsickness تهوع در اثر بودن در اتومبيل.
- nonscheduled داراي پرواز در صورت بودن مشتري، بدون برنامه
- pluralism دارا بودن يک منصب ياپيش از يک در امد کليسايي، شرک فلسفي
- consecutiveness توالي، پي در پي بودن
- liaise تماس گرفتن، در ارتباط بودن
- onside پا به توپ در زمين حريف (فوتبال)، در رديف يا پشت سر توپدار بودن
- ground readiness آماده باش در روي زمين، آماده بودن هواپيماها در روي باند، آماده باش زميني
- rule of law قانون تساوي افراد در برابر قانون و قابل، رسيدگي بودن اعمال مامورين دولت در محاکم، عمومي
- figure on توجه کردن، اطمينان داشتن، در صدد بودن.
- inshrine با حرمت نگاه داشتن، در مزار گذاشتن، در حکم مزار يا معبد بودن براي
- order arms فرمان پافنگ، پافنگ، فرمان بجاي خود در حال مسلح بودن با تفنگ
- underway ناو در حال حرکت، در حال حرکت کردن (دريايي)، در مسير حرکت
- hover درحال توقف پر زدن، پلکيدن، شناور واويزان بودن
- delight خوشي، دلخوشي، لذت دادن
- delightedness خوشي، دلخوشي، لذت دادن
- brew ساختن (آبجو)، دم کردن، سرشستن
- bit map ناحيه اي در کامپيوتر که براي گرافيک، نگهداري شده است، آرايه اي از بيت ها که وضعيت خاموش يا
- cost effectiveness هزينه وبهره وري، ثمربخش بودن، سودمندبودن