بی حس کردن معنی انگلیسی benumb deaden numb واژههای انگلیسی با این معنی benumbing بي حس کردن، (ازسرما) سرکردن، بي قدرت کردن benumb بي حس کردن، (ازسرما) سرکردن، بي قدرت کردن desensitize بي حس کردن. abirritate بي حس كردن، از حساسيت كاستن demoratize دلسردکردن، بي جرات کردن، ازميان بردن حس شهامت وانتظامات ارتش blunt کند، بي نوک درشت، کلفت