بیروح
معنی انگلیسی
dead matter-of-fact uninspired
واژههای انگلیسی با این معنی
- spiritless بيروح، کم دل، بي جرات
- soulless بيروح، بي عاطفه
- dead area منطقه بيروح، زاويه بيروح
- dead group زاويه بيروح، زمين بيروح
- dead zone زاويه بيروح
- life less بيجان، بيروح، بي آبادي
- expressionless بي حالت، بيروح
- dead space ناحيه کور، زاويه بيروح، فضاي کور
- prosaic عاري از لطافت، بي لطافت، بيروح
- inanimate بي جان، جامد، بيروح
- sapless بي شيره، خشک، بيروح
- prose نثر، سخن عاري از لطافت، سخن بيروح
- prosaism سخن بي لطافت، کلام عاري از لطافت، سخن بيروح
- dryasdust خسته کننده، بيمزه و ملالت آور، خشک و بيروح
- uninspired بي الهام، الهام نگرفته، عاري از تازگي و لطف
- bloodless بي خون، بي خونريزي، بي سروصدا
- cold سرد، سرماخورده، چاييده
- languidly از روي بيحالي، از روي ضعف، آهسته
- stupid کودن، خرف، کند (ذهن)
- languid سست، بيحال، ضعيف
- prosish خسته کننده، کسل کننده، عاري از لطافت
- wooden چوبي، سفت، زشت
- slow اهسته، کفد، تدريجي
- tame رام، دست اموز، اموخته