بیرون کردن معنی انگلیسی cashier discharge dislodge evict exclude expel fire oust rout واژههای انگلیسی با این معنی oust بيرون کردن، محروم کردن، از تصرف exorcised بيرون کردن، دفع کردن، راندن exorcises بيرون کردن، دفع کردن، راندن exorcising بيرون کردن، دفع کردن، راندن exorcize بيرون کردن، دفع کردن، راندن cashiering بيرون کردن، اتش سوزي، حرارت exclude بيرون کردن، خارج کردن، محروم کردن egest بيرون کردن، دفع کردن exsufflate بافوت بيرون کردن، بافوت دفع کردن expectorate ازسينه بيرون کردن، ازشش خارج کردن، تف کردن paravial بيرون کردن مستاجر luxate از جاي خود بيرون کردن، جابجا کردن unkennel از سوراخ يا لانه بيرون کردن، راندن.، آشکار کردن exsibilate باصوت وهوازصحنه نمايش بيرون کردن siphonage عمل سيفون کردن يا با لوله بيرون مکيدن lithotomy عمل کردن آبدان و بيرون آوردن سنگ از آن block the plate موضع گرفتن در خط پايگاه براي بيرون کردن، و سوزاندن دونده با تماس توپ (بيس بال) extrude بيرون انداختن، بيرون کردن expulsion اخراج، عمل بيرون کردن، دفع ejection دفع، اخراج (بيرون کردن)، تهي سازي rouse بيدار کردن، از جاي خود بيرون کردن، بهم زدن unthink فکر خود را عوض کردن، از انديشه ي خود بيرون کردن، منصرف شدن evict ارمجراي قانوني پس گرفتن، مسترد داشتن، بيرون کردن evictedevicting ارمجراي قانوني پس گرفتن، مسترد داشتن، بيرون کردن