بیم معنی انگلیسی alarm angst apprehension chill dismay dread fear trouble worriment worry واژههای انگلیسی با این معنی gaingiving بيم، شبهه، عدم اطمينان misgiving بيم، شبهه، عدم اطمينان apprehensive بيم ناک، نگران، ناراحت sidelobe بيم جانبي رادار، ستونهاي جانبي انرژي آنتن رادار Anglophobe کسيکه ازانگليس بيم، تنفردارد inapprehension نداشتن بيم يا نگراني، بي قيدي، بي ادارکي anglophobia بيم و بيزاري از انگليس occulter صفحه پوشاننده بيم نورافکن aspect angle زاويه انحراف گلوله از بيم رادار، زاويه انحراف مسير گلوله از رادار chlordiazepoxide نام مسکني به فرمول C16H14ClN3O که بيم، و دلواپسي را فروکش ميدهد funk هراس، بيم، ادم ترسو dread ترس، بيم، هيبت fear ترس، بيم، هراس abhorrence تنفر، بيم، اجتناب danger خطر، بيم، اختيار imperilment خطر، بيم، اختيار inapprehensive بي نگراني، بي بيم، بي خيال risk محاطره، بيم زيان، احتمال زيان riskiness مخاطره آميزي، بيم زيان، عدم نزاکت reck پروا داشتن، بيم داشتن، باک داشتن angst احساس وحشت و نگراني، احساس بيم awless بي وحشت، بدون بيم. abhor تنفر داشتن از، بيم داشتن از، ترس داشتن از risc مخاطره، احتمال زيان، بيم