تارک معنی انگلیسی apex cusp head height summit tip top vertex واژههای انگلیسی با این معنی verlex تارک acropetal تارک سو، تارکرو، رشد از پايه ساقه به بالا ceiling effect اثر تارک Plutarch پلو تارک wimple کلاه زنان تارک دنيا، پوشاندن، چين دار کردن vertical angles گوشه هاي روبروي تارک، زواياي مقابل به راس nunneries خانقاه زنان تارک دنيا، گروه راهبات، دير nunnery خانقاه زنان تارک دنيا، گروه راهبات، دير abbess رئيسه صومعه زنان تارك دنيا conventual متعلق بخانقاه (زنان تارک دنيا) epicranium برون کاسه، تارک hermitess زن گوشه نشين، زن تارک دنيا Carmelite راهب ياراهبه کرملي، وابسته به تارک دنياهاي کارملي guimpe بلوزي که زير ژاکت ميپوشند، پارچه ي عريض که برخي از تارک دنياهاي، کاتوليک با آن گردن و شانه هاي خود را vertex نوک، سر، تارک hermit زاهدگوشه نشين، گوشه نشين، تارک دنيا hermitically زاهدگوشه نشين، گوشه نشين، تارک دنيا calvarium بخش بالايي و گنبد مانند جمجمه، کاسه ي سر، تارک جمجمه