تبدیل
معنی انگلیسی
adapter adaptor conversion transformation
واژههای انگلیسی با این معنی
- commutation تبديل، تغيير، دگرگوني
- transmutation تبديل، تغيير شکل، قلب ماهيت
- cinversion تبديل، تغيير شکل
- interconversion تبديل
- code conversion تبديل رمز، تبديل کد
- conversion rate نرخ تبديل
- phase transition تبديل فاز
- transmutability تبديل کردن، تبديل شکل دادن (به)، ماهيت (چيزي) راقلب کردن
- transmutably تبديل کردن، تبديل شکل دادن (به)، ماهيت (چيزي) راقلب کردن
- transmute تبديل کردن، تبديل شکل دادن (به)، ماهيت (چيزي) راقلب کردن
- transmutative قابل تبديل، قابل تغيير، تبديل شدني
- transfiguration تبديل صورت، تبديل هيئت، تغيير شکل
- commute تبديل دادن، تغييردادن، مبادله کردن
- acetification تبديل سرکه، سرکه ريزي، جوهر سرکه سازي
- hepatization تبديل بجگر، جگرسازي، سفت شدگي بافته
- silicification تبديل بسنگ، تبديل به در کوهي.
- conversion price بهاي تبديل، قيمت تبديل
- gear level تبديل کردن، دسته دنده
- toggle key کليد تبديل، مبدل
- change-over switch کليد تبديل
- conversion factor ضريب تبديل
- conversion of shares تبديل سهام
- conversion table جدول تبديل
- file conversion تبديل فايل