تبدیل کردن معنی انگلیسی change commute convert reduce transform translate turn work واژههای انگلیسی با این معنی transmutability تبديل کردن، تبديل شکل دادن (به)، ماهيت (چيزي) راقلب کردن transmutably تبديل کردن، تبديل شکل دادن (به)، ماهيت (چيزي) راقلب کردن transmute تبديل کردن، تبديل شکل دادن (به)، ماهيت (چيزي) راقلب کردن gear level تبديل کردن، دسته دنده reduce تبديل کردن reducibility تبديل کردن reducibly تبديل کردن petrified تبديل بسنگ کردن، متحجر کردن، گيج کردن petrifies تبديل بسنگ کردن، متحجر کردن، گيج کردن petrify تبديل بسنگ کردن، متحجر کردن، گيج کردن acetify تبديل سرکه کردن، ترش کردن، تبديل سرکه شدن hypostatize تبديل بماده کردن، جسميت دادن به . reify تبديل بماده کردن، شيئي کردن atomize تبديل بذرات کردن interchange energy تبديل کردن انرژي marmarize تبديل بمرمر کردن versified تبديل به نظم کردن، به نظم در آوردن، منظومه کردن versifies تبديل به نظم کردن، به نظم در آوردن، منظومه کردن versify تبديل به نظم کردن، به نظم در آوردن، منظومه کردن prosify تبديل به نثر کردن، بطور کسل کننده نوشتن، نثر نوشتن vitriolize تبديل به زاج کردن، با زاج سوزاندن، با زاج سمي کردن verbalize تبديل به فعل کردن، دراز گويي يا دراز نويسي کردن verbify تبديل به فعل کردن، دراز گويي يا دراز نويسي کردن monetize تبديل به سکه کردن، رواج پولي دادن