تخت کردن معنی انگلیسی even flatten plane terrace واژههای انگلیسی با این معنی planish تخت کردن، هموار کردن، صاف کردن uncrown بي تاج و تخت کردن، خلع کردن يا شدن. flatten پهن کردن، تخت کردن (ياخواباندن)، بي مزه کردن tabulate جدول بندي کردن، فهرست کردن، مسطح کردن float شناورشدن، شناوربودن، عملي شدن dethrone خلع کردن، معزول کردن، از تخت پايين آوردن