تصادم کردن معنی انگلیسی collide knock smash واژههای انگلیسی با این معنی come into collision تصادف کردن، تصادم کردن collide بهم خوردن، تصادم کردن strike زدن، خوردن به، تصادم کردن با wham صداي تصادم، صداي بهم خوردن اجسام جامد، با تصادم ايجاد صدا کردن. jounce بالاوپايين انداختن، تکاندادن، تکانخوردن bop زدن، تصادف کردن، برخوردکردن cannon توپ، اسطوانه، لوله trachle سبب خستگي يا دردسر، روي زمين کشيدن، ناپاک کردن lash vi ريختن، روان شدن، باريدن knock زدن، کوفتن، کوبيدن prang حمله با هواپيماي بمب افکن، تصادم، سخت بمباران کردن