تصدیع معنی انگلیسی inconvenience persecution واژههای انگلیسی با این معنی obsession آزار (دهي) تصديع، اذيت، وسوسه anyone به کسي آزار رساندن، تصديع دادن، موي دماغ کسي شدن troubler مزاحم، موجب تصديع خاطر، مزاحمت. botheration آزار، اذيت، تصديع obtrusion دخول ناخوانده، دخول سرزده، تصديع trouble زحمت، درد سر، تصديع troublingly زحمت، درد سر، تصديع annoyance آزار، اذيت، تصديع importune مصرانه خواستن، با سماجت خواستن، تصديع دادن obsess آزار دادن، اذيت کردن، تصديع دادن annoying آزارنده، مايه آزار، تصديع دهنده inconvenience زحمت، ناراحتي، دردسر plaguey طاعوني، طاعون وار، ازاررسان enfant terrible مزاحم، مصدع، کسي که با اظهارات بي جا وکارهاي persecute آزار کردن، زجر کردن، زجر دادن