تعریف کردن معنی انگلیسی commend describe narrate modify sing واژههای انگلیسی با این معنی definably تعريف کردن، روشن کردن، تصريح کردن define تعريف کردن، روشن کردن، تصريح کردن redefine دوباره تعريف کردن. circumscription تعريف محيط کردن شکلي برشکل ديگر، تحديد، تعريف qualifies توصيف کردن، تعريف کردن، داراي شريط لازم کردن qualify توصيف کردن، تعريف کردن، داراي شريط لازم کردن describe شرح دادن، توصيف کردن، تعريف کردن commend ستودن، ستايش کردن، تعريف کردن commendableness ستودن، ستايش کردن، تعريف کردن unreel واچرخاندن، از قرقره باز کردن، باز گفتن depict کشيدن، نمايش دادن، نقش کردن extol ستودن، ستايش کردن، تمجيدکردن praise ستايش، تمجيد، تعريف blurb اعلان يا آگهي تعريف آميز، شرح غلو آميز کتاب يا نويسنده را بر پوشش، کتاب چاپ کردن يا