تمکین معنی انگلیسی deference واژههای انگلیسی با این معنی submit to تمکين کردن condescending تمکين کننده، فروتن، مهربان cognovit تمکين بدعوا condescend سرفرودآوردن - تمکين کردن - فروتني کردن condescension فروتني بازيردست، تمکين، مدارا maximalist کسيکه اصرارداردکه حداکثرتقاضاهايش، برآورده شودوحاضربه تمکين نيست uncompromising قطعي، سخت، تمکين نکن descend پايين امدن، بزيرامدن، تمکين کردن stoop دولا شدن، خم شدن، دولا راه رفتن deign لطفاً، پذيرفتن، گذاشتن