توطئه معنی انگلیسی cabal collusion conspiracy intrigue machination plot واژههای انگلیسی با این معنی conspiracies توطئه، دسيسه، اسباب چيني conspiracy توطئه، دسيسه، اسباب چيني conspiratorially توطئه، دسيسه، اسباب چيني frame up توطئه، دوز وکلک، دسيسه . frame-up توطئه، دوزوکلک، دسيسه putschist توطئه چي. weave a plot توطئه چيدن weave-a-plot توطئه چيدن conspiratress توطئه چيدن (ياکردن، ) اسباب چيني کردن، انديشه کردن در conspiracy to murder توطئه براي قتل عمد conspire توطئه چيدن براي کار بد، هم پيمان شدن، درنقشه خيانت شرکت کردن. conspiratorial حاکي از توطئه وتوطئه سازي، توطئه اميز. fawkes گاي فاکز (يکي از توطئه گران ( decembrist توطئه گر بر ضد تزار نيکولاي اول putsch توطئه محرمانه براي بر انداختن حکومت. machinator دسيسه کار، توطئه conciliar مشورتي، توطئه اميز، سري plotter دسيسه کار، توطئه بيننده، طرح ريز counterplot دسيسه دربرابردسيسه، توطئه متقابله، دفع کردن intrigue دسيسه، فتنه، توطئه machination دسيسه، دوزوکلک، توطئه hatcher جوجه گير، اسباب جوجه گيري، توطئه ساز cabal دسته بندي کردن، اسباب چيني (کردن)، توطئه (کردن) countermine نقب برنقب، حيله متقابل، توطئه دربرابرتوطئه