توله معنی انگلیسی baby cub get offspring spawn youngling واژههای انگلیسی با این معنی littermate توله، همتوله yelper توله . puppies توله سگ، سگ توله، نادان خود نما puppy توله سگ، سگ توله، نادان خود نما pup توله سگ، سگ توله cub توله خرس، خرس بچه، توله برخي جانوران ديگر puppyish توله سگ مانند، خودساز. harrier توله خرگوش گير، تازه اي که درشکارخرگوش بکارميبرند، ويران کننده deer-dog توله (گوزن گير)، تازي، سگ شکاري setter توله شکاري مودرازکه چون شکار، رابوکند....اشاره بسمت شکار ميکند terrier يکجور توله که عادت به کندن زمين و يافتن، جانوران را دارد fox-terrier توله اي که روباه را ازلانه خود درمياورد retriever توله تربيت شده که شکارکشته يازخمي را پيدا، کرده مي اورد whelp بچه (شير و پلنگ وخرس و مانند آنها)، توله، بچه بي تربيت hunting dog سگ شکاري، توله lurcher دله دزد، يکجور توله که شکار را با کمين و بو کردن پيدا، ميکند pointer شاهين ترازو، عقربک، خط کش بلند huntsman شکارگر، شکارباز، شکارچي