ثابت کردن معنی انگلیسی firm prove واژههای انگلیسی با این معنی prove ثابت کردن، به ثبوت رساندن، مدلل کردن destabilize غير ثابت کردن، بيثبات کردن. sheet down ثابت کردن بادبان در مقابل باد slush down روغن کاري کردن بکسلهاي ثابت ناو approbate تصويب کردن، موافقت کردن (با)، ثابت کردن approve تصويب کردن، موافقت کردن (با)، ثابت کردن approvingly تصويب کردن، موافقت کردن (با)، ثابت کردن manifest آشکار ساختن، معلوم کردن، فاش کردن unfix رها کردن، ازاد کردن، باز کردن uniform يک شکل، متحدالشکل، يکان ingrain نبافته رنگ زدن، نساخته رنگ زدن، رنگ ثابت زدن abhide ساکن شدن، ماندن، ثابت بودن ballast پاره سنگ، شن، شن ريزي کردن