جبر
معنی انگلیسی
algebra constraint necessity
واژههای انگلیسی با این معنی
- inertia جبر، خاصيت، قوه جبر
- inertial جبر، خاصيت، قوه جبر
- algebra جبر، جبرومقابله
- boolean algebra جبر بولي
- alg مخفف: جبر
- algebraically ازراه جبر
- matrix algebra جبر ماتريس
- switching algebra جبر گزينشي
- boolean operator عملگر جبر بول، عملگر بول
- two state algebra جبر دو حالتي.
- historical determinism جبر گرايي تاريخي، اعتقاد به جبر تاريخ
- economic determinism فلسفه جبر اقتصادي، يکي از اصول عقايد مارکس که به موجب، آن جميع تحولات اجتماعي وسياسي ناشي از
- trinomial (در جبر) سه جمله اي
- duress اکراه، جبر، تحت اکراه
- orthogenesis اصلاح و پرورش نژاد درطي زمان، جبر زمان.
- power politics سياست زور، سياست جبر، زور طلبي.
- dialectic materialism ماترياليسم جدلي، ديالکتيک مادي مبتني بر قبول جبر تاريخ، به عنوان يک سائق عمده وقايع
- extortion بزورستاني، بجبرستاني، جبر
- x نام حرف بيست و چهارم، الفباي انگليسي، در جبر علامتي
- forego چشم پوشيدن از، صرف نظرکردن از، خود داري کردن
- forgoer چشم پوشيدن از، صرف نظرکردن از، خود داري کردن
- forgoes چشم پوشيدن از، صرف نظرکردن از، خود داري کردن
- forgoing چشم پوشيدن از، صرف نظرکردن از، خود داري کردن
- forgone چشم پوشيدن از، صرف نظرکردن از، خود داري کردن