جماع معنی انگلیسی coitus congress intercourse lovemaking sex sexual intercourse واژههای انگلیسی با این معنی copulation جماع، جفت گيري، رابطه دستوري يامنطقي coition جماع، بغل خوابي، مقاربت sexual relations جماع، مقاربت جنسي، روابط جنسي. coitus جماع، بغل خوابي، مقاربت nooky جماع، هم خوابگي partisans of consensus اهل جماع coitus reservatus جماع مطول anal intercourse جماع مقعدي coitophobia جماع هراسي coitus interruptus جماع منقطع zooerasty جماع با حيوان buggery with animals جماع با حيوانات، وطي بهائم roundheel زني که زود راضي به جماع ميشود infibulation چفت کردن الت تناسلي براي جلوگيري از جماع carnal knowledge بغل خوابي، جماع، مجامعت copulate جفت گيري کردن، جماع کردن sexual intercourse بغل خوابي، مجامعت، جماع sodomyh بچه بازي، لواط، جماع غير طبيعي. fucker گاينده، بگا، بکن consuetude عادت، خو، عرف jape فريب، لطيفه، گول